نامه ها، شماره ٥، ٢٨ ژوئن ٢٠٠٧
سياوش دانشور

سلام به همگی !
حدود دو سال و نیم است که دیگر ح ک ک را حزب خودم ندانستم. و حدود دو سال و نیم است که نظاره گر خاموش پیشروی بورژوازی در تمامی صحنه ها میباشم. جای خالی یک حزب یک پارچه و کارگری در این میان خالیست. جای حزب منصور حکمت خالیست. در تمامی نشریاتتان نتوانستم بصورت یک دو سه و بسیار واضح ( بخصوص برای من خنگ) بیآبم که تفاوتهای اصولی شما با حکمتیستها و ح ک ک چیست. مایلم بدانم که به چه جریانی باید رای بدهم!!! طبیعیه که طبقه ی کارگر به چپ ترین و موثرترین جریان موجود در دوران خودش روی میآورد .
نقشه مندی، هدف سیاسی و راه پیشنهادی شما برای رسیدن به آن و…. چیست؟
میخواهم بدانم که آیا عرصه ی جدیدی در صحنه ی مبارزاتی در ایران باز شده یا این جریان هم مثل بقیه ی حاشیه نشینها نظاره گر پر مدعا و بی اثری خواهند بود. راستی شما یکی از طرفداران رهبری جمعی در ح ک ک بودید! آیا در حزب خودتان شرایط بوجود آمدن این نوع رهبری وجود نداشت. حتی در جائی خوانده بودم که شما در جوابی قید کرده بودید: اگر من انتخاب شوم رهبری حزب را جمعی خواهم کرد. ولی در اصول سازمانیتان آنرا نتوانستم پیدا کنم .
بهر حال مایلم قید کنم که تنها راه موفق شدن در عرصه های مبارزاتی کارگری، صداقت سیاسی و قد علم کردن زنده و علنی در مقابل بورژوازی و حضور در تمامی صحنه های سیاسیست. مبارزه از پشت کامپیوترها هیچ کسى را که خواهان مبارزه برای بدست آوردن حقوق حقه ی خود باشد را جلب نخواهد کرد. پس پیشنهاد من به شما برای موفقیتتان : حضور در خیابانها و بودن در کنار مردم در مبارزاتشان میتواند این احساس را بوجود بیآورد که مثل اینکه این حزب مایل است کار معینی کند، راهی و تمرکزی بوجود بیآورد، نقشه ای را خنثی کند و عرصه ی جدید مبارزاتی ای را باز کند ، هماهنگ کند ، ضربه ای بزند و از ضربه خوردنی جلوگیری کند، در حاشیه ننشیند، بداخل گود استخر وارد شود و…. آنجاست که احتیاجی ندارید که فراخوان دهید. ما گله وار به حزبتان خواهیم پیوست .  ارادتمندتان بیژن شهابی

رفيق بيژن عزيز،
اول براى پاسخ ندادن به نامه ات در شماره قبل پوزش ميخواهم. مقصر من بودم. چون نامه را رفيق شراره ارسال کرده بود و لاى اى ميل ها و فايلهاى متعدد گم شد. يک نکته من را بشدت آزار ميدهد و آن احساسى است که در اول نامه به آن اشاره دارى. سخت است وقتى انسان اميدش و نيرويش و خلاقيت اش و چه بسا زندگى اش را به پديده اى گره ميزند، در مقطعى احساس کند که ديگر آن پديده همانى نيست که ميخواست. همينطور در اين احساس شما با صداى بلند اشتراک دارم که جاى منصور حکمت بسيار بسيار خالى است. نه فقط بخاطر اينکه نمونه پرنسيب و انصاف و وجدان و اصوليت کمونيستى بود، نه فقط بخاطر اينکه رفيقى عزيز و دوست داشتنى و خودمانى بود، بلکه بدوا بخاطر خودش و اميدها و سر پر شورى که داشت و همينطور بخاطر نقشى که ايفا ميکرد و وحدتى که در ميان کل جنبش کمونيسم کارگرى ايجاد ميکرد. من هم عميقا دلم براى سازمان واحد کمونيسم کارگرى تنگ شده است. اين صرفا يک احساس نيست، درک يک نياز پيشروى جنبش مان است. درک اين ضرورت است که يک حزب يکپارچه کارگرى و کمونيستى و قوى و باز و مدرن ضرورت مبارزه طبقاتى و جدال سياسى امروز است و بدون آن سرنوشت کمونيسم براى دور ديگرى به محاق خواهد رفت.
پرسيدى که تفاوت ما با دو حزب ديگر کدام است و چه نقشه متفاوتى در صحنه سياى ايران ميخواهيم بازى کنيم؟ در مورد تفاوتهاى ما من در جلسه اى به تفصيل و تا جائى که زمان اجازه ميداد اخيرا صحبت کردم. اين موضوع را تدوين ميکنم. اما اينجا و بطور خلاصه بايد اشاره کنم که تفاوتها و مبانى انتقاد جريان اتحاد کمونيسم کارگرى در دوره فراکسيون و در نشريات و ادبيات ما موجوداند. در يک بيان کلى ما در تبئين احزاب موجود کمونيستى کارگرى و رابطه شان با جنبش واحد کمونيسم کارگرى با رفقاى ديگر احزاب اختلاف داريم. ما در مورد انشعاب سال ٢٠٠٤ ارزيابى انتقادى داريم و پروژه اتحاد جنبش کمونيسم کارگرى حول خط مشط مارکسيستى منصور حکمت را دنبال ميکنيم. ما معتقديم و نشان داديم که رهبرى دو حزب و سياستهايش عميقا از چپ راديکال متاثر است که ظرفيتهاى محدود اين نگرش اجازه پيشروى لازم به کمونيسم کارگرى و پاسخ وسيعتر و اجتماعى تر به نيازهاى امروز اين جنبش را نميدهد. ما در مورد تلقى از حزبيت مارکسى و اجتماعى اختلاف اساسى با نگرش حاکم به دو حزب داريم. ديدگاه ما در مورد نوع رهبرى، بينش رهبرى، سبک کار رهبرى متفاوت است. ما معتقديم که خط پلنوم ١٤ و سياستهاى توصيه شده منصور حکمت بعد از انشعاب در دو حزب اتخاذ نشدند و حزب اتحاد کمونيسم کارگرى تمام تلاشش را به پياده کردن و اتخاذ اين بينش و نگرش در مورد تحولات ايران، امر سرنگونى و انقلاب، سازماندهى کارگرى و تشکيلات داخل کشور، سازماندهى و بينش حاکم به فعاليت در خارج، تبليغات، نقد اپوزيسيون راست، تلاش براى قرار دادن کمونيسم کارگرى در موقعيت رهبرى جنبش سرنگونى، تبديل افق کمونيسم به افق جامعه و غيره قرار داده است. تلاش حزب ما اينست که ضربات وارد شده به جنبش کمونيسم کارگرى را با يک فعاليت اثباتى و پراتيکى کمونيستى در متن جنبش کارگرى و جنبشهاى اعتراضى و آزاديخواهانه ايران جبران کنيم، از تلاشهاى مثبت و کمونيستى احزاب ديگر کمونيستى کارگرى حمايت کنيم و منافع جنبش کمونيستى کارگرى را در اولويت قرار دهيم. هدف ما مبارزه از پشت کامپيوتر و قانع شدن به کم نيست. اگر اينطور بود انتقادات ما به موقعيت حزب کمونيست کارگرى موضوعيتى نداشتند. تمام مسئله برسر اينست که آمادگى لازم و تشکيلات محکمى را سازمان داد که کمونيسم کارگرى بتواند در تحولات سياسى نقش شايسته خود را ايفا کند. اين يعنى تماما حضور در جنبش اعتراض ضد سرمايه دارى کارگر، حضور در دانشگاهها و مراکز مهم سياسى کشور، حضور در قلمرو سياست سراسرى، پس زدن نقطه سازشهائى که راست به مبارزه کارگر و مردم محروم تحميل ميکند، بدست گرفتن نقد مارکسيستى و پاسخ دادن به مدعيان مختلف راست و چپ، سازماندهى نيروى اعترا            ض مردم حول کمونيسم و نقد کمونيستى جامعه سرمايه دارى، تعميق ايجاد رابطه با جامعه و مردم و تبديل افق و نقد کمونيستى به نقد و اعتراض موجود مردم. براى همه اينها بايد تلاش کرد، وارد جنگهاى معينى شد، پروژه و طرح داشت، نيروى کادرى و کمونيستهاى درگير در داخل کشور را سهيم کرد، فرهنگ سياسى و روشهاى کار چپ راديکال و غير اجتماعى را تماما نقد کرد و کنار گذاشت، و کمونيسم را بعنوان يک نيروى معتبر و دخيل و يک پاى جدال قدرت سياسى به صحنه آورد.
ما قصدمان اينبود در حزب کمونيست کارگرى همين سياستها را پيش ببريم. شما بيشتر از هر ناظر بيرونى ميدانيد که چرا اين تلاش با سد مقاومت در داخل حزب مواجه شد و چرا آخرين تلاشهاى ما براى ايجاد وحدت حزبى بى پاسخ ماند و بالاخره چرا ما ناچار شديم که راهمان را جدا کنيم. در مورد طرح رهبرى جمعى در حزب سوال کرديد، پيشنهاد ميکنم پاسخها و مطالب رفقا در زمينه پيشنهاد ما به پلنوم ٢٦ حزب در مورد رهبرى جمعى را مطالعه کنيد. پاسخ يکجائى ميگيريد. همينطور در پلنوم ٢٧ اين پيشنهاد را مجددا طى قرارى طرح کرديم که پلنوم راى به در دستور گذاشتن آن نداد. امروز در حزب اتحاد کمونيسم کارگرى ما با سيستم رهبرى جمعى کارمان را پيش ميبريم و معضلى در اين زمينه نداريم. همينجا تصريح کنم اين موضوع صرفا امرى مربوط به خاصيتهاى رهبرى جمعى و فردى نيست، من با هر دو شکل آن در صورتى که موازين آن بدرستى رعايت شود و کل نيروى حزب در يک نقشه عمل سراسرى سازمان يابند مشکلى ندارم. مسئله اساسى اتحاد حزب بود که طرح ليدرشيب آن را به مخاطره انداخته بود و يک عقب نشينى متين از اين طرح ميتوانست در خدمت اتحاد حزب و منافع گسترده تر حزب عمل کند. امرى که بعد از منصور حکمت ضربات پياپى به ما زد و متاسفانه هنوز از آن درسى گرفته نشده است. و بالاخره بعنوان يک حزب سياسى بايد به جامعه و مخاطبينمان فراخوان دهيم. اما کار ما صرفا فراخوان و تبليغات نيست. کار ما سازماندهى و بسيج نيرو و اقناع فعالين است. فراخوان يک گوشه کار ماست و هر فراخوانى را هم صادر نميکنيم. فراخوانى که پاسخ نميگيرد از نظر من صادر نشود بيشتر صرف دارد. اما اين حزب قرار است همراه با همفکرانش کارى را صورت دهد. روشن است که ما طرح و نقشه عمل معين خود را داريم و براى پياده کردن آن نهايت تلاش و ابتکارمان را بکار ميبريم. اما اين امر بزرگ نياز به صدها و هزاران کادر کمونيست و پرشور و فعالينى دارد که در صورت مسئله با ما اشتراک دارند. شما اگر در صورت مسئله با ما اشتراک داريد بدون فوت وقت به حزبتان بپيونديد و براى پياده کردن گوشه اى از اين نقشه عمومى و سراسرى کمونيستى آستين تان را بالا بزنيد.
برايت سلامتى، شادى، اميد و انرژى بى پايان براى تلاش کمونيستى آرزو دارم.

بيانيه جوانان حزب اتحاد كمونيست كارگري ايران به مناسبت ١٨ تير
 
به نام آزادى و برابرى
دانشجويان / كارگران/ معلمان وجامعه آزاديخواه وبرابري طلب ايران :
٨ سال از روزى كه در آن عزم عمومى جامعه فرياد آزديخواهى را سر داد ميگذرد و ما امروز شاهد آن هستيم كه مجرمان جانى آن حادثه هاى دهشتناك تاريخى آزادانه به چپاول و غارت و تجاوزشان ادامه ميدهند و دانشجويان ومردمى كه مورد حمله و ضرب و شتم واقع شده بودند يا در زندانهاى وزارت اطلاعات جان سپردند و يا در بدترين شرايط روحى و جسمى روز خود را شب ميكنند . ١٨ تير به قدرى بر پيكر اين نظام نافرجام ضربه زد كه رهبر الهى آن را در شبكه 1 تلويزيون با حالت اشكريزان به تصوير كشيد كه از مزدوران بسيجى خود التماس حمايت و يارى مينمود . در آن روز اتحاد چندانى بين دانشگاه و كارخانه و مدرسه موجود نبود . امروز دانشجويان وكارگران و معلمان اتحاد ناگسستنى را بوجود آورده اند .

مردم ايران!
بياييد وايمان داشته باشيد كه ما ميتوانيم با عبور از اين نظام ضد بشرى جامعه اى انساني تر را
پايه ريزى كنيم . بياييد و ايمان داشته باشي دكه آن سوى انقلاب ما يك دنياي بهتر است . بياييد درسالروز قيام 18 تير خيابان ها را مملو از جمعيت كنيم و تا سرنگوني اين نظام فاشيستي
لحظه اى دست از مبارزه خود بر نداريم . به اميد ديدارتان هستيم .
جوانان حزب اتحاد كمونيست كارگرى در تهران .
شنبه : 1386/4/2
ايران –تهران

رفقاى عزيز،
خسته نباشيد. اميدواريم که در ١٨ تير امسال پاسخ ديگرى به ارعاب اسلامى در خيابان و دانشگاه و زندان داده شود. آنچه که مسلم است ارعاب ممکن است موقتا مردم را بترساند، اما جامعه ايران بنا به خصوصيات سياسى و اقتصادى اش قابل ارعاب نيست و هر تلاش سرکوبگرانه رژيم اسلامى به ضد خود تبديل ميشود. منتظر گزارشهايتان از ١٨ تير هستيم. موفق و تندرست باشيد.

سروش آزادى عزيز،
بيست سوال شما در نوبت دريافت شد. اين سوالات همانطور که در شماهر قبل اشاره کردم، براى اينکه حق مطلب ادا شود، نياز به پاسخ تفصيلى تر دارد و در عين حال در ستون نامه ها پاسخ به همه آنها ممکن نيست. من سوالات را منتشر ميکنم و به تعدادى مختصر جواب ميدهم. در شماره هاى بعد به ديگر سوالات پاسخ ميدهيم و شايد نکاتى از آن را بصورت مقالات و يا بحثهاى ميزگردى پاسخ داديم. نکته اى که بايد اشاره کنم تاکيد روى مطالعه آثار منصور حکمت و برنامه يک دنياى بهتر است که پاسخ بخش زيادى از اين سوالات را دارد. لطفا اگر مطالبى که رفرنس آن اينجا ذکر شده در اختيار نداريد، به مرکز پخش حزب خبر دهيد تا برايتان ارسال شود. و اما سوالات:

* در صورتی که کمونیسم حاکم شود تغییرات اساسی در بنیان خانواده ایجاد خواهد شد.در آن صورت اکثر فرزندان پدران خود را نخواهند شناخت آیا این از لحاظ علمی مشکلی ایجاد نمی کند؟ و آیا مردم ایران که تحت نظام پدر شاهی هستند به چنین اقدامی تن خواهند داد؟ یا به زور این نظام را می خواهید بر آنان القا کنید!؟
جواب؛ اين سوال را و ادعاهائى که طبقات حاکم در تبليغاتشان عليه کمونيسم و جامعه کمونيستى ميکنند، توسط مارکس در مانيفست کمونيست پاسخ داده شده است. ميگويند که کمونيستها قصد دارند خانواده را الغا کنند و روابط و مناسبات تربيتى والدين و فرزندان را براندازند و کانون گرم خانواده را يکسره نابود کنند. يا ميگويند کمونيستها ميخواهند زنان را اشتراکى کنند و غيره.
خانواده در جامعه امروز يک واحد اقتصادى است که نقش دولت را بعد از ساعت کار روزانه بعهده دارد. واحد اقتصادى خاصى که بخشى از هزينه دولت و کارفرما را براى تر و خشک کردن کارگر و تربيت نسل جديد کارگران بعهده دارد و از همان مناسبات نابرابرى تبعيت ميکند که اساس مناسبات جامعه موجود است. کمونيستها قصد الغا خانواده به معنى گسستن رابطه اعضا خانواده ندارند بلکه ميخواهند مناسبات حاکم براين واحد اقتصادى را الغا کنند. همانطور که کمونيستها قصد ازبين بردن مالکيت بطور کلى را ندارند بلکه ميخواهند مالکيت خصوصى بر ابزار توليد را الغا کنند و آن را به دارائى مشترک کل جامعه تبديل کنند. الغاى اقتصادى خانواده به اين معنى است که استقلال اقتصادى زن و مرد در جامعه تامين ميشود و به اين ترتيب تا درجه زيادى خانواده و مناسبات آن به معنى سنتى آن از بين ميرود. بعنوان مثال کار خانگى به يک سيستم خدمات عمومى انتقال مى يابد که اين امکان ميدهد اعضاى خانواده بتوانند موثرتر در فعاليت و زندگى اجتماعى دخالت کنند. خانواده از پيرايه هاى وابستگى هاى اقتصادى و نظام ارزشى بازار آزاد ميشود و خانواده و يا زندگى مشترک همان اساسى را مى يابد که بايد باشد؛ يعنى رابطه انسانى دو نفر. در مورد فرزندان و رابطه آنها با والدين کمونيستها قصد جدا کردن فرزندان از والدينشان را ندارند. بلکه ميخواهند حقوق عشيره اى که والدين را مجاز به استثمار و تعيين تکليف براى کودکان ميکند الغا کنند. کودکان بايد مثل هر شهروندى در جامعه و از طريق نظام آموزشى و تربيتى واحد و استاندارد و انسانى تربيت شوند و آموزش ببينند. آيا اين ايرادى دارد؟ مگر پدر و مادر شما آرزويشان اين نيست که شما درس بخوانيد و از سواد و علم و دانش بهرمند شويد و فردا در جامعه زندگى مناسبى داشته باشيد؟ معضل امروز جامعه سرمايه دارى اينست که به انسان چه زن و مرد و چه کودک بعنوان يک کالا نگاه ميکند و بدرجه اى که جامعه بورژوائى رشد ميکند و تقسيم کار و فعاليت در شاخه هاى مختلف اقتصادى گسترده تر ميشود، رابطه سنتى والدين و فرزندان و کلا خانواده ضعيف تر ميشود و کودکان به وسيله کار و سود تبديل ميشوند. اين ادعاهاى بورژوازى و دلسوزيهاى عوامفريبانه اش براى رابطه والدين و کودکان و خانواده سنتى سر سوزنى با عملکرد و سياست بورژوازى جور درنميايد. کمونيستها مخترع تاثير جامعه در پرورش کودکان نيستند، آنچه که کمونيستها ميخواهند محقق شود، خصلت نظام آموزشى، تبديل آموزش از يک امتياز به يک حق براى همگان، تدوين و قانونيت دادن به حقوق کودک بعنوان شهروند و سرمايه هاى اجتماعى هر جامعه، ممانعت از دست درازى مذهب و هر ايدئولوژى و منفعت اقتصادى و سياسى به حقوق و آسايش کودک، تضمين يک زندگى مرفه و شاد و مدرن براى کودکان مستقل از وضعيت اقتصادى خانواده – که اين آخرى در جامعه سوسياليستى موضوعيت ندارد- زير پوشش گرفتن کودکانى که والدينشان را به هر دليلى از دست داده اند، و خارج کردن زندگى کودک از مناسبات کالائى و استثمارگرانه در جامعه و در خانواده است. اين بايد براى هر کودک و هر انسان شريفى يک آرزوى شيرين باشد. در نتيجه بحث زور و غيره هم اساسا موضوعيت ندارد. زور و قانون آنجا وارد عمل ميشود که من و شما نوعى بدليل عقايد يا هرچه که خود درست ميدانيم، فرزندمان را از سلامت و بهداشت و آموزش ومعاشرت محروم کنيم. اينها حقوق هيچ کسى نيستند. برخلاف بورژوازى که انسانيت و عواطف خانواده را به پاى سود و سرمايه قربانى کرده است، کمونيسم حرمت انسان را اعاده ميکند و اين انسان مستقل از سايز و سن اش بعنوان انسان و شهروند مطرح است.

* با توجه به این که همه چیز در یک نظام کمونیستی دولتی است چه برنامه ای برای مبارزه با کاغذ بازی و چاپلوسی برای کسب منصب دارید؟
جواب؛ در کمونيسم همه چيز دولتى نيست. سوسياليسم دولتى طرح و پاسخ کمونيسم کارگرى نيست و ما منتقدين جدى سرمايه دارى دولتى در چين و شوروى و بلوک شرق بوديم که به نام سوسياليسم به دنيا شناسانده شدند. الغا مالکيت خصوصى که صفت مميزه کمونيسم است به معنى دولتى کردن مالکيت نيست، بلکه به معنى تبديل مالکيت به دارائى جمعى جامعه است. امروز بيش از نود درصد مردم فاقد هرگونه مالکيتى هستند. منظورم منزل و ماشين و وسائل زندگى شخصى و خصوصى نيست، اينها بايد در بهترين شکل و مقدورترين شکل آن در اختيار همگان در جامعه کمونيستى باشد. منظور مالکيت بر وسائل کار و توليد است که فردى را در موقعيت اجير کردن کارگر در مقابل مزد ميکند و از حاصل کار کارگر سرمايه اش را افزايش ميدهد. بنابراين الغا مالکيت خصوصى و روند خارج کردن نيازهاى جامعه از مکانيزم بازار، يعنى سازمان دادن توليد اجتماعى و بلاواسطه سوسياليستى براساس رفع نيازهاى جامعه. دولت در چنين مناسباتى به يک نهاد اداره امور تقليل مى يابد و خصلت دولت بمثابه دولت و قوه قهريه را از دست ميدهد. همينطور کمونيستها و برنامه ما از الغاى بورکراسى و کاغذ بازى مورد نظر شما حرف ميزند. پست و منصب در جامعه کمونيستى به معنى سرمايه دارانه آن لغو ميشود. براى لغو اين بورکراسى مافوق مردم، بايد کليه مقامها و مناصب و پستهاى سياسى و ادارى انتخابى شوند.  انتخاب افراد براى هر مقام و منصبى توسط شوراهاى مردم و شوراهاى هر واحد اجتماعى صورت ميگيرد و اصل در اين انتخاب اجراى منويات راى دهندگان و اراده جمعى است. و اينکه شوراها هر زمان که بخواهند کانديد خود را براى يک امر معين عزل ميکنند و انتخاب ديگرى ميکنند. همينطور ساده کردن سلسله مراتب، و نوع کار سيستم ادارى، و خارج کردن آن از تخصص ويژه طورى که همه شهروندان قادر به انجام آن باشند، يک عامل مهم ديگر براى الغا بورکراسى است. مسئله حقوق مقامها و نمايندگان نيز موضوع ديگر است که از بايد معادل متوسط دستمزد کارگر باشد. توجه داشته باشيد اين جنبه مادام معتبر است که هنوز مناسبات و روابط کار براى مزد تماما الغا نشده است. لغو کامل اين مناسبات معنى اش اين است که کار هر شهروند در هر قلمرو و يا در قلمروهاى مختلف، کارى آگاهانه، غير اجبارى، داوطلبانه، و مستقل از تامين نياز شخصى است. چون نيازهاى شخصى و خصوصى تامين و تضمين شده اند. کار از يک اجبار اقتصادى به يک فعاليت شيرين و خلاق در جامعه تبديل ميشود. بورکراسى شرط لازم مناسباتى است که در آن سلسله مراتب و موقعيت هاى متفاوت اقتصادى و اجتماعى و غيره الزامى اند. بورکراسى نظام ادارى جامعه مبتنى بر طبقات و تضادهاى طبقاتى است. سوسياليسم بورکراسى ادارى را بعنوان يک زائده بسرعت کنار ميزند.

* در مورد وضعیت حال حاضر چین  برایمان توضیح دهید .
جواب؛ جامعه چين يک جامعه سرمايه دارى متکى بر خشونت و ديکتاتورى و بيحقوقى مردم است. پيروزى نظامى مائو در چين که اسم آن را "انقلاب" گذاشتند، آرمانهاى يک جنبش دهقانى و ضد استعمارى و ناسيوناليستى را نمايندگى ميکرد که در آندوره و بدليل آتوريته جهانى مارکسيسم و سوسياليسم بين الملل نام "کمونيسم" را بر خود نهاد. کمونيسم جهان سومى و مائويستى و چينى، برخلاف کمونيسم مارکسى، جريانى متکى به احياى سنت ها در تقابل با ارزشهاى مدرن غربى و متکى به قدرت سياسى حزب و دولتى ايدئولوژيک بود که مدتها بعنوان يک الگو براى ناسيوناليستها و جريانات باصطلاح کمونيستى در "جهان سوم" مورد رجوع قرار گرفت. چين قبل از تحولات در بلوک شرق، از سرمايه دارى دولتى به سمت اقتصاد بازار چرخش کرد. آنچه مدل چينى نام گرفت ايجاد رفرمها و تغييراتى در اقتصاد و سياست اقتصادى با حفظ قدرت مرکزى در دست حزب بود. چين امروز روى دوش ديکتاتورى و کار ارزان و اردوى کار وسيع يک چهارمى جمعيت جهان دارد بعنوان يک غول اقتصادى قد علم ميکند. نه امروز و نه هيچ زمان ديگر چين جامعه اى کمونيستى نبود. تغييرات و رفرمهائى که در چين صورت گرفت، در واقع بازگرداندن بخش بسيار ناچيزى از ثروت اجتماعى بود که توسط طبقه کارگر چين توليد ميشد. اين الگوى چينى که مورد علاقه جناحهائى از رژيم اسلامى است به همين واقعيت متکى است که حفظ ديکتاتورى و بساط لفت و ليس و خارج نگهداشتن مردم از قلمرو سياست، با اتخاذ رفرمهائى در سيستم اقتصادى و از جمله خصوصى کردنها و گسترش رابطه با بازار جهانى و موسسات اقتصادى با حفظ جمهورى اسلامى ميتواند نوشداروى نجات باشد. امرى که محال بنظر ميرسد.

*  در مورد دلایل رشد بسیار سریع شوروی سابق وسقوط آن برایمان توضیح دهید .
جواب؛ رشد اقتصادى سريع شوروى در دوران استالين و تحت نام ساختمان سوسياليسم صورت گرفت. اما آنچه با اين نام طى شد نه ساختمان سوسياليسم بلکه بازسازى سرمايه دارى و اقتصاد ملى روسيه بر مبناى يک مدل دولتى و مديريت شده بود. مدلى که اقتصاد برنامه ريزى شده و يا پلان اکونومى را توسط دولت بجاى مکانيزمهاى بازار ميگذاشت اما خصوصيات پايه اى نظام اقتصادى سرمايه دارى يعنى نظام کار مزدى، مبادله و پول را نگهداشت. جايگزينى مکانيزم بازار با برنامه و تصميات ادارى و درجه اى از تعديل ثروت و تامين حداقلى از نيازهاى مردم شامل خدمات رفاهى و بيمه هاى اجتماعى همگانى محتواى اين مدل اقتصادى و آنچه بود که با نام سوسياليسم به جهان معرفى شد. رشد اقتصادى شوروى به نظر من حاصل دو روند بود؛ يکى فقدان آلترناتيو بلشويکها براى سازماندهى اقتصاد سوسياليستى و الغا مناسبات سرمايه دارانه و مسلط شدن نگرش و خط مشى اقتصادى ناسيوناليستى استالين بر سياست حزب بلشويک و طبقه کارگر، و دوم طوق ايدئولوژيکى بسيج کارگران و استثمار شديد آن در خدمت رشد و اعتلاى "ميهن سوسياليستى"! اما اين نظام اقتصادى تا آنجا که ظرفيتهايش اجازه ميداد رشد کرد و آنجا که نيازمند جذب تکنولوژى جديد شد و نتوانست به اين امر فائق آيد، سير سرازيرى و اضمحلال آن شروع شد که نهايتا به سقوط بلوک شرق منجر شد.

* در مورد انقلاب سال پنجاه و هفت از زبان آخوند ها زیاد شنیده ایم. حالا نوبت شماست .
جواب؛ توصيه ميکنم مقاله مشهور تاريخ شکست نخوردگان منصور حکمت را بخوانيد. خيلى خلاصه اشاره کنم انقلاب ۵٧ به حاکميت جمهورى اسلامى ربطى ندارد. اين نه "انقلاب اسلامى" بود و نه مردم براى اسلام و آوردن سنگسار و انجزه انجزه انقلاب کردند. انقلاب ۵٧ حرکتى بود براى آزادى و رفاه که توسط ضد انقلاب اسلامى درهم کوبيده شد. جريان اسلامى در سياست ايران جريانى حاشيه اى بود و وقتى رفتن رژيم شاه مسجل شده بود، وقتى که معلوم شد که قادر نيستند رژيم شاه را سرپا نگهدارند، جريان اسلامى را روى صحنه آوردند و با امکانات تبليغاتى و پول و ديپلماسى و سازمانهاى جاسوسى در مقابل مردم گذاشتند. جريان اسلامى رژيم مطلوب سرمايه دارى در ايران نبود. مطلوبيت جريان اسلامى آنتى کمونيسم شديد آن بود که در متن جنگ سرد و معادلات دنياى آنروز در همسايگى شوروى، نيروئى بود که هم ميتوانست در مقابل انقلاب و چپ بايستد و هم سرمايه دارى را از تعرض چپ نجات دهد. رژيم اسلامى ماموريتش سرکوب انقلاب بود و کارى را که رژيم شاه در ١٧ شهريور با شليک به مردم در ميدان ژاله شروع کرد با کشتار مخوف خرداد ٦٠ به پايان برد. بقول منصور حکمت دستور کار هر دو رژيم يک چيز بود. اما امروز تحليل و روايت انقلاب ۵٧ در قاموس از تخت افتادگان و بر تخت نشستگان دو روايت غير تاريخى، جعلى و غير حقيقى است. اما براى مردمى که با هدف تغيير به ميدان آمده بودند مسئله اين است که در آن تلاش معين شکست خوردند و ناچارند راهشان را هرچند با دوره اى تاخير اما ادامه دهند. براى نسل جديد امروز بررسى تجارب اين انقلاب و نقش و جايگاه نيروهاى درگير در آن بويژه در متن تحولات سياسى ايران بسيار مهم است.

* انحلال دولت بعد از انقلاب به چه معناست؟
جواب؛ دولت ابزار سلطه طبقاتى است. هر دولتى نهايتا سياست و راه و روش يک طبقه براى اداره جامعه است. "دولت ملى" و "دولت همگانى" و "دولت نماينده مردم" تبليغات پوچ است. مارکسيسم معمولا دولت را مترادف با ديکتاتورى تعريف کرده است و دولت هر طبقه اى طبق تعريف، مستقل از اينکه خود را ليبرال يا محافظه کار يا چپ مينامد و يا نظامش را دمکراتيک تعريف ميکند، ديکتاتورى يک طبقه است. ديکتاتورى است چون سياست و اهداف طبقه ديگر به اپوزيسيون رانده است. جامعه کمونيستى جامعه اى بدون دولت و بدون طبقات است. کمونيسم جنبشى براى الغاى جامعه طبقاتى و به اين اعتبار الغاى دولت است. در دوره گذار و به معنى مشخص ترى در دوره انقلابى دولت از تمام زيور و آرايش خود تهى ميشود و صرفا به وسيله اى براى پيشروى و يا عقب راندن و به ابزارى مهم در مبارزه طبقاتى تبديل ميشود. در کمونيسم زمانى که جامعه براساس توليد اجتماعى سوسياليستى سازمان يافت و يا سازمان توليد بلاواسطه سوسياليستى شکل گرفت، دولت بعنوان يک نهاد امروزى فلسفه وجودى خود را از دست ميدهد. به امرى زائد تبديل ميشود. ديگر دولتى نيست که قرار است منافع طبقه معينى را حراست کند. لذا غير ضرورى است و عمدتا به ارگانى از اداره امور تبديل ميشود که ماهيت دولت طبقاتى را ندارد.

* آیا بعد از انقلاب فورا تضاد طبقاتی از بین می رود؟
جواب؛ خير، نفى تضاد طبقاتى و تناقضات جامعه طبقاتى مشروط به الغاى جامعه طبقاتى است. مادام که طبقات و تناقضات کارکرد جامعه طبقاتى موجوداند، تضادهاى طبقاتى هم موجوداند. دولت کارگرى اما دولتى آزاد و پيشرو است که در بدو به قدرت رسيدنش تماميت اهدافش را اعلام و براى پياده کردن آن دست بکار ميشود. از جمله اعلام آزاديهاى سياسى، الغا مجازات اعدام، الغا قوانين تبعيض گر، برابرى زن و مرد، ديپلماسى علنى، حق ايجاد سازمانها و احزاب سياسى، اعلام آزاديهاى بيقيد و شرط سياسى و نشر و غيره بلافاصله در ميتواند در شکل قابل قبولى به اجرا گذاشته شود و بعضا طى فرمانى متحقق شود. اما انقلاب سوسياليستى انقلابى اجتماعى است. انقلابى است که اساسا براى پيروزى همه جانبه بايد فرمان اقتصادى انقلاب را اجرا کند. يعنى به مناسبات اقتصادى و روابط سرمايه دارى پايان دهد. مالکيت خصوصى و بردگى مزدى را الغا کند و زندگى مردم را در يک استراتژى حساب شده از زير نفوذ و قدرت بازار خارج کند. نفى تضادهاى طبقاتى و تفاوتهاى موجود ديگر در جامعه موجود منوط به پيروزى همه جانبه اين انقلاب است.

* روابط ما با آمریکا چه طور خواهد بود؟
جواب؛ دولت سوسياليستى معضلى با ايجاد رابطه با آمريکا ندارد. دولت سوسياليستى و کارگرى نماينده جناح چپ جامعه غربى و سنت پرولتارياى صنعتى و جنبش سوسياليستى است و تلاش ميکند جامعه اى نوين و آزاد و مدرن را برپا کند. سوسياليسم بشدت غربى است و قرار نيست سنتهاى "آبا و اجدادى" و عتيق شرقيگرى را زنده کند. ديپلماسى در اين دولت علنى است و بلافاصله ديپلماسى سرى الغا ميشود. دولت کارگرى با باز کردن جامعه به روى مردم دنيا و با اعلام گسترده ترين آزاديها و اعلام پيشروترين قوانين مانع هر نوع تخاصم و شيطان سازى از خود خواهد شد. دولت کارگرى سياست ايجاد تخاصم و "رودروئى با امپرياليسم" را در دستورش نخواهد گذاشت بلکه تلاش ميکند نمونه اى بدست دهد که طبقه کارگر در غرب و ديگر نقاط دنيا براى اتخاذ آن تشويق شود. دولت کارگرى در عين حال سياست اش مبتنى بر پشتيبانى از جنبشهاى آزاديخواهانه، ضد راسيستى، پيشرو و برابرى طلب در همه جاى جهان است.

* آیا برای انتخابات مرجعی شبیه به شورای نگهبان خواهید گذاشت؟
جواب؛ نخير، هر نهاد مفت خور و داراى حق ويژه بايد فورا الغا و اموال آن در خدمت اهداف عام المنفعه قرار گيرد. انتخابات در سوسياليسم و جمهورى سوسياليستى به معنى واقعى کلمه تحقق مى يابد. دولت و ساختار سياسى جمهورى سوسياليستى مبتنى بر شوراها است که در هر محل کار و زندگى و شهر و استان شکل ميگيرند. کنگره عالى شوراها بالاترين ارگان نمايندگان منتخب و مستقيم مردم است. هر شهروند که به سن قانونى رسيده است ميتواند عضو شوراى محل زندگى و کار خود شود و خود را براى هر منصب و مقامى کانديد کند، به نمايندگان مورد نظرش راى دهد، و هر زمانى اکثريت انتخاب کنندگان اراده کردند و تشخيص دادند ميتوانند نماينده منتخب شان را عزل کنند و نماينده ديگرى را برگزينند. نظام شورائى آزادترين نظام سياسى است که تاکنون بشريت تجربه کرده است. برخلاف پارلمان و حکومت پارلمانى که متکى به دمکراسى نمايندگى و براى دوره طولانى چند ساله است و مردم را از صحنه سياسى دور و ايزوله ميکند، نظام شورائى متکى به دمکراسى مستقيم و دخالت مستمر اعضاى شورا و به اين اعتبار شهروندان در سرنوشت خويش است. نظام سوسياليستى شهروند دارد. شهروند داراى حقوق و وظايف شهروندى. مقوله ديگرى در سيستم جمهورى شوراها، در جمهورى سوسياليستى وجود ندارد.

*آیا ریاست جمهوری در آن نظام محدود خواهد بود یا مثل کوبا و...مادام العمر خواهد بود؟
جواب؛ در مورد اينکه بايد دولت سوسياليستى رئيس جمهور داشته باشد يا نه و دامنه اختيارات رئيس جمهور در چنين نظامى چگونه است به نظرم بحث بازى است و مشخصا قانون اساسى جمهورى سوسياليستى بايد اين موضوع را تعيين و تصويب کند. اما تا به سوال شما مربوط است، مادام العمر بودن در سوسياليسم بى معنى است. در نظام شورائى هر نماينده منتخب مردم هر زمان ميتواند توسط انتخاب کنندگان عزل شود. در کوبا هم ظاهرا انتخابات صورت ميگيرد اما موضوع اينست که دولتى ايدئولوژيک و نظام تک حزبى حاکم است و اين موضوع رياست جمهورى را عملا – چه در کوبا و چه عراق قديم و يا ايران اسلام زده- مادام العمر ميکند.

*آیا کاندید شدن در انتخابات بی قید شرط خواهد بود یا از شرایط آن پایبندی به حزب کمونیسم خواهد بود؟
جواب؛ پاسخ اين را دادم. بگذاريد اين نکته را مقدارى عمومى تر پاسخ دهم. برابرى يک اصل پايه اى کمونيسم است. در يک نظام سوسياليستى نميتواند هيچ استاندارد دو گانه اى در مورد حقوق پايه اى مردم وجود داشته باشد. شرکت در سياست و حق دخالت در نظام سوسياليستى تابع و يا مشروى به عقايد و آراى شهروندان نيست. بلکه براساس برابرى در مقابل قانون و برخوردارى از شرايط برابر براى شرکت در فعل و انفعال و سوخت و ساز سياسى و اجتماعى است. واضح است عقايد افراد شرط کانديد شدن هيچ کسى نيست. چنين شرطى ضد سوسياليستى است.

*آیا به مردم اجازه راه پیمایی حتی اگر بر ضد کمونیسم باشد داده می شود؟
جواب؛ برپائى تجمع و اعتراض سياسى حق هر شهروند است. کمونيستها در نظام راستها و بورژوازى اعدام ميشوند، تبعيد ميشوند، حزبشان "منحله" و غيره نام ميگيرد، چون بورژوازى حکومتش روى دوش سرکوب ايستاده است. در نظام سوسياليستى اما بورژوازى ميتواند حزب بزند، اعتراض و راهپيمائى کند و مانند بقيه مردم در فعاليت سياسى و اجتماعى شرکت کند. آزادى در سوسياليسم همگانى ميشود و مانند ديگر مسائل جامعه امروز از يک اميتاز به يک حق همکانى تبديل ميشود.

* برنامه شما برای تنظیم آزادی بیان واقعی چیست؟
جواب؛ از نظر سياسى رسميت دادن قانونى و اعلام آزادى بيقيد و شرط بيان، نقد، نشر و غيره است. از نظر عملى دسترسى عمومى به نشريات کثيرالانتشار، شبکه هاى راديوئى و تلويزيونى، ايجاد اين شبکه ها توسط دولت و اختصاص آن به نهادها، احزاب، انجمن ها، کانون هاى متشکل از اهالى کشور. لغو کامل سانسور، اعم از سياسى و غير سياسى بر رسانه ها. اينها در دوسطح حقوقى و مادى آزادي بيان را متحقق ميکند.

ترکيه،
کيوان شاهين عزيز، نامه استعفاى شما از حزب کمونيست کارگرى و تقاضاى عضويت در حزب اتحاد کمونيسم کارگرى دريافت شد. به حزب خودتان خوش آمديد. اميدواريم همراه هم تلاش کمونيستى قابل قبولى را پيش ببريم و از تجارب طولانى شما در اين راه بدرستى استفاده کنيم.
موفق و پيروز باشيد.

 

تلما حداد : آبادان
سلام با همه احترامی که برای شما دارم ولی به نظرم در راهی بیهوده تلاش میکنید. کمونیسم نه تنها پاسخ خود را پس داده که هنوز هم ما شاهد انسان کشی این سیستم هستیم. در هفته گذشته فقط 3 اخبار از کشور چین؛
1-         پلیس چین بیش از 200 کودک که توسط بزرگترین حزب کمونیستی ربوده و اسیر بودند و در کارخانه ی مشغول کار اجباری بودند آزاد کرد. این کودکان بر اثر شکنجه حتی نام خود را به یاد ندارند
2-         پلیس چین تعدادی فاحشه خانه را کشف و زنهای بیشماری را از در این مکانها دستگیر کرد .

3-پليس چين توانست زني که در مدت چهار سال اقدام به فروش ده‌ها نوزاد در اين کشور کرده بود را دستگير کند .
به گزارش گروه «حوادث» ايسنا به نقل از رويترز، «جي ايکس اولان» با کمک شوهر، پسر و عروسش از سال 2003 تا کنون 118 نوزاد را خريد و فروش کرده‌اند . اين خانواده ، نوزادان دختر را از منطقه جنوبي گوانکسي خريداري کرده و در مناطق ديگر به فروش مي رساندند .
اين خانواده هنگامي بازداشت شدند که خودرو حامل چهار نوزاد خود را براي تعمير داخل پارکينگ برده و اين نوزادان را بيرون از خانه گذاشته بودند .  پليس گوانکسي مي‌گويد: اعتقادات مردم به داشتن نوزاد پسر و نيز فقر و تنگدستي خانواده‌هاي روستايي موجب شده تا مردم نوزادانشان را بفروشند .  پيش از اين نيز پليس چين، 5 نوزاد تازه متولد شده را در صندوق عقب يک ماشين دزدي شده در شمال شرقي چين کشف کرد. اینها فقط گوشه ای از حقوق انسانیست که کمونیستها به جامعه هدیه میدهند. نگویید ما فرق داریم که اونوقت باید بگویم همه همین را میگویند. شما شنیدید که در طول تاریخ کسی قبل از گرفتن قدرت اعلام کند مردم به من رای دهید تا بعد فقیر ترتون کنم. اعدامتون کنم. صدای اعتراضتون را ببرم؟؟؟ نه هرگز. پس لطفا بیاید و این کمونیسم را رها کرده و فکری دگر کنید. فکری که چاره ساز ما باشد .

تلما حداد عزيز،
اين اخبار وحشتناک را من هم در رسانه ها در اين هفته دنبال کردم. مورد کارگرانى که به بردگى کشيده شده بودند، توسط بزرگترين حزب کمونيست مورد اشاره شما نبود. در چين يک حزب بيشتر در حکومت نيست. اتفاقا اينجا دولت و پليس مدال بخود ميدهند که اين مسئله را کشف کرده اند. مستقل از اين نکته حقيقت اينست که مشابه اين اتفاقات و چه بسا وحشتناک تر در هر گوشه جهان سرمايه دارى خبرش براى ساعاتى منتشر ميشوند. در هندوستان که يکى يک دانه دمکراسى است گورهاى دسته جمعى کودکان يافت ميشود. تايلند محصول غرب ديگر دامنه فحشا کودک و ستم به کودک را به جاهاى بسيار باريکى کشانده است. بردگى تمام عيار در ترکيه و پاکستان و خود کشورهاى غربى در اشکال متفاوت آن جارى است. چين از اين قاعده و از اين جهان ضد انسانى جدا نيست. چين هم يک کشور سرمايه دارى است که بوسيله يک حزب ديکتاتور و سرکوب عريان اداره ميشود. شاد تفاوت ها در رنگ پرچمها و اسم احزاب حکومتى است. عملکرد اما از موضع کارگران و مردم محروم همه جاى دنيا يکى است. سوسياليسم کارگران در تقابل با کل اين نوع سوسياليسمهاى غير کارگرى و ارتجاعى در شوروى و چين است. سوسياليسم کارگرى جنبشى انسانى است و عليه هر سياست و روشى است که آزادى عمل و اختيار انسان را سلب ميکند. ما کمونيسم را رها نميکنيم چون نه طرفدار چين بوديم و نه هيچوقت چين و نوع چين را سوسياليسم شناخته ايم. جنبش ما روى نقد کل اين اردوگاهها بعنوان سرمايه دارى دولتى با دولتهاى ايدئولوژيک و نظام بسته تک حزبى قد علم کرده است. حساب چين را کسى نميتواند به پاى کمونيسم کارگرى بنويسد و يا با تصوير چين از کمونيسم روى برگرداند. کمونيسم براى ما يعنى پايان دادن به همين اوضاع. فرقى نميکند، در ايران و عراق يا در چين و آلمان. کمونيسم جنبش اعتراض کارگرى عليه سرمايه دارى است و چاره کار ساز مردم ايران هم همين و تنها همين است. اميدوارم شما هم با خوشبينى بيشترى به اين صف بپيونديد.

سروش آزادى
مقاله آذر ماجدي در مورد حقوق زن را خواندم فوق العاده زيبا بود.البته اگر از الفاظي همچون راديکاليسم پرگماتيسم و ... بگذريم به هر حال مقاله خوبي بود و از خواندن آن پشيمان نيستم. اگر ايشان عامه فهم تر سخن بگويند مطمئنا اثرات ژرفي در جامعه با قي خواهند گذاشت.

سروش عزيز،
با تشکر از اظهار نظرت. نامه ات را جهت اطلاع آدر ماجدى منتشر ميکنم. موفق باشيد.

با درود،
فرهاد هستم از ژاپن. متاسفانه بازهم به دلیل اختلاف ایدوئولوژی عوض اتحاد عمیق تر بخشی از رفقای حزب کمونیست کارگری از حزبی که به قول علی جوادی با چه زحمتها تشکیل شده جدا شدند .. این جدایی ها در افکار عمومی داخل بسیار تاثیر منفی دارد. نمی دانم اگر مبارزه به خاطر رهایی وطن و خلق است چرا رفقای حزبی با بحث و گفتگو مواردشان را حل و فصل نمی کنند؟
به هر حال امیدوارم که در ایجاد حزب کمونیستی موفق باشید.

فرهاد عزيز،
از برخورد مسئولانه ات تشکر ميکنم. اختلاف ما با رفقايمان "ايدئولوژيک" نبود، سياسى و برسر خط مشى حزب و وظايف حزب در قبال تحولات سياسى ايران بود. ترديدى نيست که جدائى تاثير مثبت ندارد، اما اگر راهى به روى انسانهاى واقعى که امرى دارند نباشد، اين داروى تلخ لازم ميشود. تلاش حزب اتحاد کمونيسم کارگرى اينست برخلاف اين سير و خط مشى که هر روز انشقاق و استعفا و جدائى ماتريال انسانى اين جنبش را توليد و توجيه ميکند، ما منافع و اهداف عمومى جنبش مان را در اولويت قرار دهيم. براى بازسازى لطمات وارد شده تلاش کنيم. موانع پيشروى اين جنبش را کنار بزنيم و در عين حال بعنوان يک حزب مارکسيستى در اوضاع دخالت موثرى بکنيم. موفق و پيروز باشيد.

رها سعادت
درختی پر بار و پر صلابت در گورستان هایگیت در کنار مارکس بزرگ آرمیده. انسانی که به بشریت دنیایی بهتر را نوید داد .

رها عزيز،
منصور حکمت يک انسان بزرگ بود که جاى خاليش قلب همه ما را ميفشرد. دنياى بهتر منصور حکمت بايد متحقق شود و اين تلاش و اتحاد طبقه کارگر سوسياليست و نيروى جنبش کمونيسم کارگرى را طلب ميکند. بايد به تلاش براى برپائى فورى يک دنياى بهتر ملحق شد.

فرشاد
سلام، من جوانی 26 ساله هستم که در تهران زندگی می کنم. صد در صد با دین مخالفم، سرمایه دار هم نیستم، در واقع هیچ چیز ندارم. بیکارم، تنها از نظر عاطفی و فکری و جنسی، دلم می خواهد این اسلام گراها و آخوندها را بکشم، این ها زندگی و شادی را از من گرفتند، از دوران تینیجری (نوجوانی) به خاطر خفقان اسلامی چیزی نفهمیدم. افسردگی شدید دارم، البته به گفته دکترها، انی وی ( به هر حال)، برنامه شما را در چنل وان (کانال یک) دیدم، ولی هنوز شما و حزبتان را خوب نمی شناسم، در واقع دید خوبی نسبت به کمونیسم ندارم ولی دلم می خواهد در بر اندازی این آخوندها نقشی داشته باشم و چون می دانم در یک دولت سرمایه داری باز هم امثال ما همینطور بدبخت خواهند بود پس علاقه ای به آن ها هم ندارم، و اینطور شد که از شما خوشم آمد. ولی می ترسم در یک جمهوری سوسیالیستی یا کمونیستی هم درد امثال ما دوا نشود. چگونه می توانم به شما اعتماد کنم یا در مورد صداقت شما در گقتار و عمل بیشتر بدانم؟ یا اگر به شما بپیوندم باید کارهای خاصی انجام دهم؟ از اسلام و دین متنفرم، به آزادی و برابری تمام مردم عقیده دارم، زن، مرد، سیاه و سفید و غیره همه باید از حقوق برابر اجتماعی و سیاسی و فردی برخوردار باشند . هر آنچه را که فکر می کنید لازم است را به من بگویید.
 
فرشاد عزيز،
نامه ات تکان دهنده است. انرژى زيادى در درون تو جمع شده است. متاسفم که اين شرايط ضد انسانى باعث شده که دچار افسردگى شوى. اميدورام خيلى سريع بهبود پيدا کنى. ميدانى افسردگى بيمارى رايج امروز است. يک محصول طبيعى اين شرايط زجر آور است. رژيمها و قوانينى که اجازه مى يابند زندگى يک نسل را تباه کنند و از بديهى ترين حقوق مثل معاشرت و رابطه جنسى و غيره محروم کنند. معلوم نيست اين حقوق را ازکجا آورده اند؟ اما بايد برخيزى. تو نمونه يک کمونيست هستى که به اين جامعه اعتراض معينى دارد و در خطوط کلى ميداند چه ميخواهد. کسى از طريق خواندن کتاب و مارکسيسم آرمانخواه و مارکسيست نميشود. آدمها معمولا معترض اند، امرى دارند، آرزوها و تمايلاتى دارند، بعد انعکاس و يا بيان فرموله اين تمايلات و اعتراض را در جنبش و ديدگاه و حزب معينى پيدا ميکنند. با آن چفت ميشوند و مسيرشان را آگاهانه تر طى ميکنند. کمونيسم پاسخ هر کسى است که عليه تبعيض و نابرابرى و مذهب است. تو حق دارى از کمونيسم ديد خوبى نداشته باشى، چون آنچه که دنيا هر روز از کمونيسم جلوى مردم ميگذارد، ابدا دلچسپ نيست. اما اين تصوير خاکسترى، ايدئولوژيک، بسته و غير مدرن، ويژگى همان جنبشهاى ناسيوناليستى و رفرميستى است که امرشان را بنا به مقتضيات زمانه و اعتبار سوسياليسم و کمونيسم زير اين پرچم پيش برده اند. و گرنه کمونيسم مارکس و منصور حکمت بشدت غربى، مدرن، شاد، متکى به اراده آزاد انسانها، متکى به اعتراض ضد سرمايه دارى کارگران، و براى ساختن جامعه اى انسانى و مرفه و خوشبخت است. آرزوى امثال تو تنها در سوسياليسم متحقق ميشود. چون بورژوازى حرفى براى گفتن ندارد. نوع اسلامى و شاهى و نيمه شاهى و نيمه جمهوريخواه آن همه لخت و عور با يک تجربه صد ساله در مقابلمان صف کشيدند. اين طبقه چيز بيشترى در چنته ندارد، سهل است، عقب هم رفته است. پس برخيز و به حزب خودت ملحق شود. اين حزب عليه سرمايه و مذهب و ارتجاع فکرى و فرهنگى و حزب سوسياليسم است. اين جنبش به ميليونها مثل تو نياز دارد تا با قدم و عمل متشکل شان زندگى را متحقق کنند. هميشه شاد و سلامت باشى.

جهان
سلام، من می خواهم یک سری اطلاعات در مورد سوسیالیسم پیدا کنم . از کجا باید گیر بیارم؟
از یک سری از عقاید این حزب خوشم امده باید چه کار کنم که به این حزب بپیوندم. متشکر میشوم من را راهنمایی کنید . دانشجو 20 ساله از کرج

 جهان عزيز،
توصيه ميکنم مستقيما اثار مارکس را بخوانيد. آثار منصور حکمت را بخوانيد. يک دنياى بهتر برنامه حزب را بخوانيد. اگر به مطالب معينى نياز داريد خبر دهيد تا برايتان در صورت امکان ارسال کنيم. موفق و پيروز باشيد.

فرشيد،
رفقا. با کمال تعجب  !!! نامه رفيق بابک يزدی عضو کميته مرکزی حککا در مورد تقاضای ايشان دررابطه با عدم ارسال نشريات حاککا به آدرس ای ميل ايشان را خواندم. علت تعجب من نه به خاطر در خواست او و نه به خاطر لحن و ادبيات نامه او ، بلکه از اين زاويه بود که چطور ممکنه کسی که بنا بر گفته خويش [ مصاحبه تلويزيونی با رفيق کيوان جاويد ] درس کامپيوتر خوانده است ، هنوز نميدونه که ميشه ای ميل های نامطلوب و با آدرس مشخص را بلوکه کرد. و اصولا مگه محتوای اين نشريه ها « ويروس اينترنتی » که اين رفيق اينقدر نگرانه !!

فرشيد عزيز،
حتما رفيق بابک يزدى از اين نکته فنى مطلع است و خواستند نظرشان را اينگونه بيان کنند. به هر حال ما از ابراز نظر رفقايمان و انتشار آن خوددارى نميکنيم. موفق و پيروز باشيد.
***